تبليغاتX
خورشید سرد

عبادت به معناي اظهار ذلت و بندگي، عالي ترين نوع تذلل و كرنش در برابر پروردگار است. در اهميت آن همين بس كه در قرآن كريم هدف از آفرينش انسان و بعثت أنبياء، عبوديت و بندگي پروردگار ذكر شده است.
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» ‹ ذاريات/ 56› (جن و انس را نيافريدم مگر اينكه مرا پرستش كنند.) «لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» ‹ نحل/ 36› (همانا در ميان هر امّتي پيامبري فرستاديم تا به خلق ابلاغ كنندكه، خداي يكتا را عبادت كنيد و از طاغوت بپرهيزيد).
در مسير بندگي خدا حركت كردن و عبادت پروردگار امري است كه بدون آن بشر به كمال واقعي خود نخواهد رسيد و پله‎هاي سعادت را نخواهد پيمود، لكن بايد توجه داشت كه اگر چه انسان براي عبادت آفريده شده ولي اين عبادت كوچكترين نفعي براي خالق او ندارد و تنها موجبات ترقي و صعود اين موجود خاكي را به سوي مراحل عاليه‎ي كمال و قرب پروردگار، فراهم مي نمايد، از اين رو مولاي متقيان در نهج البلاغه مي فرمايند:
«فان الله (سبحانه وتعالي) خلق الخلق حين خلقهم غنيا عن طاعتهم، آمنا من معصيتهم...»‌ خداوند سبحان هنگام آفرينش خلق از طاعت و بندگيشان بي‎نياز و از معصيت و نافرماني آنها در امان بود.
حال از آنجا كه بر طبق آيات قرآن كريم هدف از خلقت بشر و بعثت انبياء عبادت و بندگي پروردگار است، اولياء خدا و علماء راستين همواره چون عبدي ذليل در برابر خالق خويش بوده و لحظه‎اي از عبادت و راز و نياز و مناجات با معشوق غافل نبوده‎اند. روح عبادت و بندگي بر تمام اعمال آنها حاكم بوده به طوري كه آنها را تابع محض اوامر پروردگار گردانيده و هواي دوست را بر خواسته‎هاي خويش ترجيح داده‎اند زيرا لازمه‎ي بندگي خدا، خالص كردن خود از قيد بتها و معبود‎هاي ظاهري و باطني است و هر چه انسان خود را از قيد هواها و بتهاي نفساني برهاند به همان ميزان توفيق بندگي خدا را مي يابد. آنها آنچنان شيفته‎ي مناجات با مولاي خويش وشنيدن كلام معبودشان هستند كه حضرت علي (ع) در وصف ايشان فرموده است:
«شبها پاهاي خود را براي عبادت جفت مي كنند. آيات قرآن را به آرامي و شمرده شده تلاوت مي نمايند، با زمزمه‎ي آن آيات و دقت در معاني آنها، غمي عارفانه در دل خود ايجاد مي كنند و دواي دردهاي خويش را بدين وسيله ظاهر مي سازند هر چه از زبان قرآن مي شنوند مثل اين است كه به چشم مي بينند. هرگاه به آيه اي از آيات رحمت مي رسند، بدان طمع مي بندند و قلبشان از شوق لبريز مي گردد و چنين مي نمايد كه نصب العين آنهاست و چون به آيه‎اي از آيات قهر و عذاب مي رسند، بدان گوش فرا مي دهند و مانند اين است كه آهنگ بالا و پائين رفتن شعله‎هاي جهنم به گوششان مي رسد كمرها را به عبادت خم كرده، پيشانيها و كف دستها و زانوها و سر انگشت پاها را به خاك مي سايند و از خداوند آزادي خويش را مي طلبند

+ نوشته شده توسط وحید در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 23:7 |

عطر ياس

تو مادر شقايق
تو دختر بهاري
شبيه عطر ياسي
نسيم بيقراري

***
چمن چمن گل از تو
بهار، با تو زيباست
تو آن پرنده هستي
که آسمان تو را خواست

***
تو کيستي که اصلا
تو را جهان نفهميد
زمان زتو گذر کرد و آسمان نفهميد

***
تو آفتاب مادر
تو نور چشم بابا
که ديده روي اين خاک
کسي شبيه زهرا(ع)؟

+ نوشته شده توسط وحید در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 22:15 |